تبليغاتX
نیم نگاه

رفتم به به اینجا : blog.blacknblue.ir

نوشته شده در  21:44 شنبه بیستم اسفند 1390  توسط علی  | 

از این پست خوشتون اومد؟ گوگل +1 کنید



از این سیستم احمقانه بلاگفا که یه ذره فضا تو وب نداری اعصابم بهم ریخته

تو همین هفته دیگه وبلاگ نویسیمو منتقل میکنم به فضای شخصیم.

با این همه دردسر ، بلاگفا لذت وبلاگنویسی رو از ادم میگیره! :(

نوشته شده در  0:42 شنبه سیزدهم اسفند 1390  توسط علی  | 

از این پست خوشتون اومد؟ گوگل +1 کنید



گه گاهی در حوالی صدایت که پرسه میزنم، اسمانم ابری میشود، دیگر تاب و توان ندیدنت نمی ماند، همین که میروی و من را دیوانه تر به حال خود میگذاری، همین هم خودش دنیایم را به همراه اسمانم به هم میریزد، ببین، چقدر بی صدا باید گریست، وقتی که صدایت آرام است. و انگاه که میخندی، باز هم آرام باید خندید، که مبادا صدایت اندکی با صدایم قاطی شود.

نوشته شده در  18:55 دوشنبه هشتم اسفند 1390  توسط علی  | 

از این پست خوشتون اومد؟ گوگل +1 کنید



فقط بگو کدوم هفته، کدوم روز؟

کجا منتظر رسیدنت شم

میخوام کاری بدم دست خودم که

خودم بهونه ی اومدنت شم


سپردی دست کی پیراهنت رو؟

که یه عمره برامون نمیاره

چه بوی نرگسی میپیچه اینجا

اگه این باد سرگردون بزاره...


[ از آلبوم تصمیم - علی لهراسبی - عطر نرگس ]

نوشته شده در  22:33 یکشنبه هفتم اسفند 1390  توسط علی  | 

از این پست خوشتون اومد؟ گوگل +1 کنید



عشق های پوچ من شبیه نوجوانیم به خاطره سپرده شد
همان خیال های بچگی و یک سلام و یک نگاه به خاطره سپرده شد
و عشق واژه شده میان واژه ها خوب.
نوشته شده در  21:32 شنبه ششم اسفند 1390  توسط علی  | 

از این پست خوشتون اومد؟ گوگل +1 کنید



اینبار که من خیال کهنه را به دل سپرده ام

خیال میکنم که ادمی خیالیم

و ان نگاه و صحبت شبیه من خیالیند

و من و تو و خانه ها

و اسمان و شهرمان

تمامشان شبیه تکه های یک سیاهیند

و من فرار میکنم

چرا که تو و خنده ات و گریه ات تباهیند

و خاطرات دور دستمان

و ان جهانمان

اگرچه واقعی نمود

ولی مثال متن ها عاشقانه ات ،خالیند.


- گاهی ادم دلش میخواد بازم واژه ها رو بچینه کنار هم و مثل همه روزهای قدیم شعرشون کنه :)

نوشته شده در  21:27 شنبه ششم اسفند 1390  توسط علی  | 

از این پست خوشتون اومد؟ گوگل +1 کنید



اینبار که من خیال کهنه را به دل سپرده ام

خیال میکنم که ادمی خیالیم

و ان نگاه و صحبت شبیه من خیالیند

و من و تو و خانه ها

و اسمان و شهرمان

تمامشان شبیه تکه های یک سیاهیند

و من فرار میکنم

چرا که تو و خنده ات و گریه ات تباهیند

و خاطرات دور دستمان

و ان جهانمان

اگرچه واقعی نمود

ولی مثال متن ها عاشقانه ات ،خالیند.


- گاهی ادم دلش میخواد بازم واژه ها رو بچینه کنار هم و مثل همه روزهای قدیم شعرشون کنه :)

نوشته شده در  21:23 شنبه ششم اسفند 1390  توسط علی  | 

از این پست خوشتون اومد؟ گوگل +1 کنید



از این راه رو یک نفر رد شده

که عطرش همونه که تو میزنی

برای به زانو در آوردنم

تو از مرگ حتی جلو میزنی


از این راه رو یک نفر رد شده

مثل وقتایی که تو ناراحتی

نفس می کشم با تمام وجود

عجب عطر خوبی زده لعنتی...


[ شعر آهنگی از علی لهراسبی - راهرو ]

:)

نوشته شده در  21:3 سه شنبه هجدهم بهمن 1390  توسط علی  | 

از این پست خوشتون اومد؟ گوگل +1 کنید



ضد حاله بزرگ وقتیه که یه ساعت کد validate فرم تحت سرور بنویسی بعد موقع تست بفهمی تو PHP 5.3 یکی از توابعت عوض شده :))

این وب سایت آخریه در عین متفاوت بودنش و کلی ایده که توش وجود داره، پدرمونو در آورد، خدا رحم کنه :(


امروز که وبلاگ هویج رو چک کردم و بعد رفتم تو وبلاگ دوستش که درمورد فلش نوشته بود ، جس جالب و متفاوتی داشتم از فلش، خیلی وقته دیگه کسی پروژه فلش نمیخواد، همه HTML5 میخوان، انگار فلش شده یک پلتفرم مریض که حسابی هم واگیرداره :( 

خلاصه که دلم واسش سوخت ، حســــــــــابی، 

و عجیب دلم واسه شرکت Macromedia تنگ شد :( این Adobe زد فلش رو داغون کرد ، فلش شده مثل این ماشین های هیوندا، همه چیش خوب و خوشگله، اما بالا بری پایین بیایی حس نزدیکی نمیکنی توش! 

فلش 405 بود ولی ماشین نبود، زندگی بود ، زندگی :)


جان من تو رو خدا یکی بیاد این دیوانه رو از برق بکشه :))

نمونه regex که واسه چک ایمیل validate هه PHP مون نوست :

/^[a-z0-9]+(?:[\.-]?[a-z0-9]+)*@[a-z0-9]+([-]?[a-z0-9]+)*[\.-]?[a-z0-9]+([-]?[a-z0-9]+)*([\.-]?[a-z]{2,})*(\.[a-z]{2,5})+$/i

یعنی خداست، حالتی خارج از حالت بالا موند؟! :))



دیشب اگه دستم به gitHub میرسید خفش میکردم! 


دیگه FireFox هم سوتی میده!!!

background-position تو جاوا اسکریپت animate نمیشه!!!

IE همچین باگی نداره یعنی :))


تا حالا گفته بودم چقدر به این CSS3 KeyFrame علاقه مندم؟ :))


طراحی جدید میز کار رو عشقههه :))


از یکشنبه محل جدید شرکت :) کمی تا نسبتی بهش که فکر میکنم حس خوبی ندارم

امان از تنبلی :))


ایام به کام./


نوشته شده در  15:36 شنبه پانزدهم بهمن 1390  توسط علی  | 

از این پست خوشتون اومد؟ گوگل +1 کنید



وقتی شروع میکنم به کار کردن ، با اینکه همه چی مرتبه و درست، اما زندگی به هم میریزه!

ادمای دور و برت، اصلا مهم نیست واسشون که تو مغزت به شدت خسته است، دلشون میخواد مثل همیشه باشی !

اصلا حواسشون نیست، که داری کمتر میخوابی، بیشتر فکر می کنی، انتظار دارن که با انرژی تر باشی اصلا و حتی زمان هایی که کمتر پیششون حضور داریو با انرژیت پر کنی!

اصولا بعد از اینکه از دستت ناراحتن، سعی میکنی با هزار جور عذر خواهی بفهمونی بهشون که این دیر رسیدن یا این خسته بودن عمدی نیست و تو دلت داری به خودت میگی چرا یه نفر نمیفهمه همین الان که پیششی با خستگیت و خوابت داری مبارزه میکنی و از خودت میگذری تا به اون ادم یا ادمها نشون بدی که براشون ارزش خیلی زیادی حتی بیشتر از خودت قائلی!! اما اونا اصلا نمیفهمن که داری ازت میگذری ، به جای خسته نباشید، نادیدت میگیرن!

2 3 بار اول می بخشنت اونم بعد از چند ساعتی که خودتو کشتی تا راضی شده ببخشت یا ببخشنت! اما وای به حالت اگه یک پروژه زمانی در حدود 1 هفته یا بیشتر ببره! 

معمولا اون ادم دیگه روت حسابی باز نمیکنه و کاملا سعی میکنه خودشو ازت جدا کنه و یا بدتر اینکه اون ادمها کلا اسمتو خط میزنن از جمعشون!


حالا دارم می فهمم ،چرا بابا ها هیچ وقت درک نشدن :(

شاید ما درکشو نداشتیم که بفهمیم وقتی باباها خودشونو میکشتن که فقط زنشون ببخششون ،دیگه توان اینو ندارن که بیان دل بچه شونم بدست بیارن!!


چند ساله کار میکنم، میدونم زمان کمیه، میدونم چون سنم کم بود و می تونستم خیلی بیشتر کار کنم، پس بیشتر کار کردم، اما تو این چند سال، 1 دونه ادم هم پیدا نکردم، که بفهمه دارم واسه پیشرفتم وقت میزارم و نخواد به خاطر خستگیم یا 1 ساعت تاخیرم 3 ساعت ازش عذر خواهی کنم

دلم میخواد گاهی بگم، من همینم، لذت زندگی من اینه که دارم به سطح بالاتری از زندگی میرسم، نه به خاطر پول به خاطر خودم و هرکسی که دور و برمه!

اما انگار حتی مامان و بابای کسی که صبح تا شب بیکار باشه و در اوج تلاشش درسهاشو خوب پاس کنه بیشتر از مامان و بابای من از بچشون رضایت دارن


گاهی فکر می کنم، تنهایی زندگی کردن مزیت هایی داره که تو هیچ زندگیی نیست، وقتی که شب با کلی خستگی اجازه داری بخندی! اجازه داری بخوابی! اجازه داری بدون اینکه به خاطر کارهات بازخواست بشی یا رفتار بد بقیه رو ببینی به زندگی ادامه بدی :)


شاد باشید و شادکام./

نوشته شده در  20:35 جمعه چهاردهم بهمن 1390  توسط علی  | 

از این پست خوشتون اومد؟ گوگل +1 کنید